آقا مجتبی تهرانی

همین شبها هم برقرار است. از متروی شهدا که میآیی بالا، میتوانی وارد خیابان ایران شوی. یکی از خیابانهای مذهبی مرکز تهران که به همین علت خانههای گرانقیمتی دارد و برخی از سیاستمداران نسل اول انقلاب در این خیابان خانه دارند.
خیابان ایران را به قاعدهی 200 متر که طی کنی کوچهی باریک ملکی را میبینی که ایدهالش همان عبور یک ماشین است. وارد کوچه که میشوی سرِ اولین پیچ دو دروازهچهی محقر میبینی. که روی سر در یکیشان کاشی فیروزهای ان یکاد نصب شده است. از همین جا زندگی شروع میشود. یک زندگی ساده و صمیمانه و البته شیرین. از آن زندگی که نمونهاش را در رویاهای شیرینت دیدهای.
از درِ باریک با حیایی عبور میکنی که جلویش برزنتِ سبزِ سیرِ زمختی کشیده شده است. از برزنت که عبور میکنی حیاط خانهای قدیمی در روبهرویت پدیدار میشود. به سمت چپ چشم میچرخانی یک خانهی ویلایی قدیمی میبینی و به یک معنا کلنگی. شاهنشین خانه برای خواهران است و طبقهی زیرزمین برای آقایان است. در ایام شلوغ سال مانند محرم و ماه رمضان حیاط را هم پهن میکنند.
حتی اگر وضو داشته باشی و مطمئن باشی که به قاعدهی یک اپسیلون هم کاری نکردهای که وضویت باطل شود، باز هم دوست داری به وضوخانهی کنار در پا بگذاری و وضو بسازی. بعد از وضو ساختن استکانهای کمرباریک چای را میبینی که روی یک میز ساده چیده شدهاند. هیچ وقتِ خدا نمیخواهی فقط یک استکان بخوری. دو استکان چای مینوشی. و بعد به طبقهی پایین میروی. روی زمین موکتشدهای مینشینی که موکتش نخنما شدهاند. دوستانت را میبینی و با آنها خوشوبش میکنی. شوخی میکنی و از اوضاع روز میپرسی و ناگهان کسی بلند میشود و بدون بلندگو اذان میدهد. حدود 15 دقیقه بعد از اذان او را میبینی که با سرعت داخل میشود و در حالی که سرش پایین است به گوشهی سالن یا حسینیه و یا همان زیرزمین میرود. و بدون معطلی نماز مغرب را اقامه میکند. بین دو نماز هم به قاعدهی 15 دقیقه صبر میکند. هیچ وقت هم این قاعدههایش را بهم نزده. مگر به علت بیماریِ سخت که این اواخر بسیار گریبانش را گرفته. به غیر از این مورد این پیرمرد ۸۲ ساله هیچگاه کلاسهایش را تعطیل نمیکند. از 1359 او مرتبا موضوعات مختلف اخلاقی را بیان میکند. او به طور ویژه در ماه محرم و ماه صفر و ایام فاطمیه دهه میگیرد. به غیر از اینها در چهارشنبه شبها هم کلاس اخلاقش ادامه دارد.
نماز عشا را که اقامه کرد مردم رو به سوی شرق حسینیه سرازیر میشوند. تو هم همراه آنان کفِ پایت به موکتهای لختِ و مستعمل کشیده میشود و خودت را نزدیک به جایگاه قرار میدهی. او 15 دقیقه بعد از خواندن نماز عشا باز هم با همان سرعت، که این اواخر به علت کهولت سن و بیماری کندتر شده است، به سمت محل سخنرانیاش میآید.
محل سخنرانیاش لااقل 20 سال است که به روز نشده است. یک صندلی کهنه که احتمالا پایههایش لق میزند با یک روکش کهنهی قهوهای مخمل. که فکر میکنم آخرین بار نمونهی این روکش را در 15 سال قبل در خانهی عمویم دیده بودم. اما او کنار جایگاه مینشیند. کسی قرآن قرائت میکند. در همین حین چای داخلِ استکان کمرباریک نصیب او هم میشود. همزمان به سوالهای مراجعهکنندگان که بیشترشان جوان هستند گوش میدهد. پس از قرائت قرآن با کمک پسرش در جایگاه که فقط 20 سانتیمتر از زمین ارتفاع دارد بالا میرود روی صندلی قدیمی مینشیند. بحثش را با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز میکند و همیشه هم با این جمله شروع میکند که: «در جلسات گذشته عرض کردیم...»
سخنرانیاش نهایتا 45 دقیقه طول میکشد و با روضهی کوتاهی که با گریهی شدید جمعیت همراه است سخنانش را به پایان میدهد. حتی گاهی شده که همان روضه را هم نخوانده. در مناسبتها، مثل دههی آخر صفر، پیرغلامی هم کنارش مینشیند. و نهایتا 30 دقیقه روضه و نوحه میخواند و تمام.
همه چیز این مجلس با صفا است. از پیرغلامش، حاج احمد چینی که امسال در بیت رهبری هم چند بیتی خواند، تا سخنرانی او. تا چایی ابتدای مراسم... تا نمازش... تا لحظهی آغاز صحبتهایش که جمعیت که گویی سر کلاس درس نشستهاند دفترهایشان را باز میکنند و شروع به یادداشتبرداری میکنند... تا برگشتن از آنجا... تا دیدن قیافهی نورانی آقایان مستمع.
آشنایی با محله اصیل خیابان ایران